پارت بیست و پنجم :

افسار رزماری را به دست گرفت و گفت:

-فقط دنبالم بیا.

چقدر صدای زیبایی داشت. احساس می کردم با دیدن آن چشم ها در حالتی که رو به موت بودم قلبم را به تپش انداخت و سرحالم کرد.

از پشت سر بهش نگاه کردم موهای مجعد مشکی داشت، قد بلند و چ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.